الحر العاملي ( مترجم : عباس جلالى )
88
نقدى جامع بر تصوف ( ترجمة رسالة الاثني عشرية في الرد على الصوفية ) ( فارسى )
در اينجا با عقل سازگار نيست بلكه بطلان آن مورد اتفاق همگان است و در كتب خود دليل قابل توجهى بر اين اعتقادات فاسد خود بيان نكردهاند بلكه برخى از آنان شبهاتى ضعيف و پوچ و واهى كه از حيث متن يا سند و يا هردو ، ظنّىاند يادآور شدهاند كه به خواست خدا دليل آن را بيان خواهيم داشت . 2 - علّامه در كتاب « كشف الحق و نهج الصدق » مىگويد : مبحث پنجم حاكى از اين است كه خداى متعال هيچگاه با غير خود متّحد نمىشود و ضرورت ، گواه بر بطلان اتّحاد است ، زيرا هيچگاه با عقل سازگار نيست كه دو چيز به يك چيز تبديل شوند و در اين خصوص جمعى انبوه از صوفيان اهل سنّت به مخالفت برخاسته و گفتهاند : خداى متعال با بدنهاى عارفان متّحد مىشود تا آنجا كه برخى از آنان پا فراتر نهاده و اظهار داشتهاند : خداى متعال خود وجود است و هرموجودى همان خداى متعال است و چنين سخنى عين كفر و بىدينى است . سپاس خدايى كه ما را به پيروى از اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام ، فضيلت بخشيد و از گمراهى رهايى و نجاتمان داد . « 1 » پوشيده نيست ، دليلى كه از آن به ضرورت ياد كرديم ، در اينجا بر تمام هدف و مقصود ما دلالت دارد . 3 - نيز علّامه در كتاب ياد شده مىگويد : مبحث ششم حاكى از اين است كه : خداى متعال در غير خود حلول نمىكند و با قطع و يقين مشخص است كه حلولكننده نياز به محل و مكان دارد و ضرورت حكم مىكند هرچيز نيازمند به غير ، خود ممكن باشد : بنابراين ، اگر خداى متعال در غير خودش حلول كند ، ممكن بودن ذات مقدسش لازم مىآيد و در اين صورت واجب الوجود نيست و اين خود ، خلاف فرض است و جمع زيادى از صوفيّه در اين زمينه پرچم مخالفت برافراشتهاند و حلول در بدنهاى عارفان را براى خداى متعال روا دانستهاند كه خداوند باعظمت ، برجستهتر از چنين نسبتها است . اكنون به سران و ( قطبهايى ) كه مردم به مشاهدهء آنان تبرك مىجويند بنگريد كه درمورد پروردگارشان از چگونه اعتقادى برخوردارند گاهى حلول را براى وى روا دانسته و گاهى اتّحاد او را با غير جايز مىدانند . بنابراين ، سخن علّامه به طريق اولى « 2 » بر بطلان اتّحاد در
--> ( 1 ) . احقاق الحق ، ص 179 چاپ ، 1376 به گفتهء يكى از بزرگان : چه اندازه مناسب است در اينجا گفته شود : اى خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خداوند بواسطهء شما اركان دينمان را به ما آموخت و امور فاسد دنيوى ما را به اصلاح آورد . ( 2 ) . در احقاق الحق ص 183 ، در ذيل عبارت ياد شده آمده است : عبادت صوفيان رقص و پايكوبى و كف زدن و آواز